سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
زندگی
پست ترین دانش، آن است که از زبانت در نگذرد و والاترین دانش، آن است که در اعضا و جوارح پدیدار گردد . [امام علی علیه السلام]
   1   2      >

قرنها است که انسان بدنبال کسب قدرت در تلاش است,سمبل قدرت را امروزه پول میشناسیم,در روی کره خاکی میزان قدرت پول است ,واکثریت ما قدرت مند شدن را دوست داریم,وناخودآگاه به دنبال قوی شدن هستیم ,به درستی و نادرستی وراهای کسب کاری ندارم,با توجه به عمر کوتاه ونزدیکی مرگ ,انسان به دنبال یک قدرت جاودانه ایی میگشت و الان هم به یقین میگردد,ولی آیا این
واقیعیت دارد,آیا انسان ثروتمند ,قوی و قدرتمند است ,به نظر این حقیر ثروت
یعنی امکانات و هیچ ربطی به قدرت ندارد ,قدرت در رابطه با درون انسان است ,
یعنی انسان با هیچ منبع بیرونی ومادی به قدرت نمیرسد,وقتی من و تو که دنبال
قدرت هستیم و عامل آن دربیرون از ما نیست ,کجا دنبال آن بگردیم ,اگر پول
امکانات است و قدرت نیست , قدرت به چه دردی میخورد برای چه انسانها به دنبال قوی شدن میروند ؟
برای درک بهتر با مثالی شروع میکنم, فرض کنید در ایران زندگی میکنید ,میخواهید
به کشوری دیگر مهاجرت کنید ,دو حالت را میتوان در نظر گرفت ,حالت اول اینکه
برای مهاجرت که یک امر قطعی برای شماست ,برنامه ریزی بکنید,جمع آوری
اطلاعات از منابع گوناگون ,ازبابت زبان ,آب وهوا ,فرهنگ ,دین ,کار و غیره و شروع
به یادگیری و تمرین و آموختن و غیره کنیم ,ودرحالت دوم بدون برنامه,همین طوری راهی شویم و یک مرتبه خود را در کشوری غریب ببینیم , با زبان و فرهنگ ودین
وآداب وغیره نا آشنا هستیم ,به نظر شما کدام از این حالت مطلوبتر است ,در
حالت اول با آمادگی وقدرت زندگی جدید را باتمام مشکلاتش  شروع میکنیم و آن
تمرین های گذشته ما  را در این زندگی جدید یاری میکند  و قدرت میدهد,ولی در حالت دوم وقتی خود را به کشوری که باهیچ چیزش آشنایی نداریم مهاجرت میکنیم ,زندگی بسیار بسیاربسیار سخت خواهد بود ,وانسان در آن لحظات که توان مقابله با واقعیت راندارد,بسیار ضعیف و شکننده است ,در این مثالی که زدم
 نکته مشخص اولا مهاجرت است ,و نکته دوم آماده شدن و مهیا شدن برای
 زندگی که تا به حال آنرا تجربه نکردیم ,اگر بخواهیم آنرا به زندگی امروز خودمان
معنا کنیم ,اینطور میشود که ما پول و ثروت مادی را نشانه داشتن امکانات برای
زندگی زمینی می شناسیم ولی بزرگان بزرگوار ما ,ما را به محبت و مهربانی و
صداقت وده ها نمونه دیگر تاکید کرده اند,آنهم بدون شرط و شروط ,تاکید کرده اند
برای رضای خداوند ,کار کنید ,هم برای اینکه ارتباطات دوستانه شود و هم اینکه
انسان را با قدرتمند شدن واقعی آشنا کند ,یعنی تمرین روحانی , یعنی هر
چقدر کار روحانی بی شرط انجام دهیم قدرتمندتر شده ایم ,واین درست نسبت
مستقیم دارد,این تمرین های معنوی زیبایی را در زندگی ما جاری میکند ,وهم ما
را قوی و قدرتمند و آماده برای مهاجرتی که در پیش داریم ,میکند ,یعنی هر دو سر
برد,در این حالت است که ما هم در این دنیا خوب و درست زندگی میکنیم و هم
با تمرین های معنوی زبانی نو را می آموزیم ,فرض کنید که من وشما به شهری
وارد شدیم که همه مهربانند و سخاوت مند و با صفا وغیره ,وما هیچکدام از آنها
نیستیم ,در جایی که همه می بخشند و من و تو نتوانیم ببخشیم ,آیا زندگی
دشوار نخواهد بود ,این نتوانستن ها را در همین دنیای خاکی بایستی با تمرینهای معنوی به توانستن تبدیل کرد ,خداوند بزرگ این توانایی را در درون تمام انسانها گذاشته,امیدوارم مطلب به این مهمی را در چند سطر خوب توضیح داده باشم که صدالبته همه شما بهتر از من میدانید و فرسنگها جلوتر از من در حرکت هستید
فقط عقب افتادگان از راه را فراموش نکنید , پاینده باشید.





کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 23/2/91:: 1:40 صبح     |     () نظر

درباره واقعیت و اینکه چگونه واقعیت را ببینیم زیاد شنیدیم ,چه اشکالی بوجود
آمده که ما ارتباطمان را با  واقعیت از دست دادیم ,این یعنی چی ؟البته اگر بخواهیم ریشه یابی کنیم بایستی به دوران کودکی برگردیم ,ولی به طور خلاصه اینکه ما از واقعیت یک تصویر و یک ایده آلی میسازیم ,دوست داریم واقعیتی که امروز در برابرماست آنطوری باشد که ما دوست داریم ,در نتیجه خصایص های خوب
وصفاتی را بر واقعیتی که در برابر ماست می چسبانیم,حالا دیگر ما واقعیت امروز
را نمی بینیم بلکه آنچه در این لحظه ما میبینم ,تصوراتی است که ما خود ساختیم
وهیچ ربطی هم به واقعیت ندارد ,در این لحظه ما ایده آلی ساختیم ,وهر چقدر این
ایده آل بزرگتر باشد ما از واقعیتی که از آن ایده آل ساختیم دور تر شدیم در نتیجه
الان ما در توهم فرو رفتیم ,یعنی متوهم شدیم ,در این لحظه ما شروع میکنیم به
کارهایی روی واقعیت که او مطابق آنچه ما تصور کردیم در آید ,ولی چون این امکان
پذیر نیست در نتیجه تضاد ها شروع میشوند و هر نوع تضاد با عمقی که دارد با
خودش کشمکش به ارمغان می آورد,مثلا ما از یک نفر که هر کسی میتواند باشد
نسبت به مقام و منزلتی که در پیش ما دارد ایده آلی با همه خوبی ها در ذهن
 خودمان میسازیم که وقتی در عمل با رفتارهایی از او روبرو میشویم که اصلا
مطابق آنچه در ذهن داریم  ندارد ,و این درد و رنجی را برای ما در پی دارد
که شدت رنج بستگی به اندازه دوری ما از واقعیت خواهد بود ,پس یکی از دلایل
بزرگ رنج انسان همین ساختن ایده آلی است که ما در ذهن خود میسازیم ,
واین یک مسله عمومی است یعنی تمام انسانها گرفتار آنند  ,و راهی که به نظر این حقیر میرسد, برای خلاص شدن از این رنج دایمی این است که                   ( ایده آل را به واقیعیت نزدیک کنیم),
همانگونه واقعیت را که هست ببینیم ,برای پایان تضاد و در نتیجه پایان رنج, فاصله ایده آل و واقیعت بایستی به صفر برسد ,واین باید تمرین شود راه دشواری است
ولی چاره ایی جز این برای رهایی نداریم ,آنروز که واقعیت را دیدیم ,میبینیم که هر
کسی و هر موجودی دارای دو جنبه است ,یکی خوب ویکی بد ,دیگر نه همه را
سفید میبینم و نه همه را سیاه ,میپذریم که گل رز زیبا خار هم دارد ولی ماانتخاب
میکنیم که باکدام از وجه آن در ارتباط باشیم ,حالا دیگر آگاهی, آرامش را برگردانده
ورنج نا مشروع به پایان رسیده و رنج مشروع که لازمه رشد است شروع میشود,
در رنج نامشروع ,انسان رنج بی پایانی را میکشد ,بدون آنکه به جایی وبه رشدی
 برسد ,هدف تغییر واقعیتی است که در نهایت آرامشی نسیب ما شود ,اگر ما
طالب آرامش هستیم این رویه بایستی از تغییر دیگری به تغییر خود برگردد ,امید
دارم مفهوم  را رسانده باشم ,پاینده باشید
.



کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 12/2/91:: 12:28 عصر     |     () نظر

خواب دیدم ,توری شبیه به تور ماهیگیری را بر روی مردم می اندازند و تور را بالا
میکشند ولی مردم چون سنگین بودند ,از تور پایین می افتادند و فقط کسانی که
به سبکی ,,, پر ,,, بودند تور آنها را بالا میکشید وآنها را بالا میبرد,وقتی خوب توجه
میکنم میبینم واقعا پیام خواب خیلی درست است ,اکثریت ما آدمیان پریدن وپرواز
را دوست داریم ولی اکثریت ما سنگین شده ایم ,یکی از دلایل سنگینی ما ندادن
ونبخشیدن داشته هایمان است ,ما تا زمانی که مجبور نشویم از داشتن هایمان
نمی گذریم و آنقدر سخت و شرطی می دهیم که دیگر بخشیدن نیست بلکه یک
دادوستد است ,روزی که انسان دارایی های این کره خاکی را برای خودش سند
زد ,عدالت خداوند را زیر پا گذاشت ,روزی که ثروت زمین در انحصار عده ایی که با
عناوین مختلف ,قرار گرفت ,شادی و سبکی پرواز کردن جای خود را به سنگین
شدن عوض کرد,مادیات کره خاکی خاصیت سنگینی دارد,آدم مادی سنگین است
هر چقدر مادی تر , سنگین تر ,این خاصیت ماده است ,پس برای سبکی خودمان
چه کاری انجام دهیم که در روز پرواز مثل پر سبک بال از تور به زیر نیفتیم ؟
وقتی توان و قدرت اینکه عدالت خداوند را در روی کره زمین ,اجرا کنیم را نداریم,
پس عدالت را در رابطه با خودمان اجرا کنیم ,همچنان که بزرگانمان از خودشان
شروع کردند,این بدین معناست که,به تمام آنچه ما  را وابسته کرده شناسایی
پیدا کنیم ,وبا تمرین متداوم شروع کنیم به کندن از وابستگی ها ,مثلا بخشش
 و بخشیدن را خداوند  تمرینی برای سبک شدن گذاشته تا همیشه در این
راستا کار کنیم ,تا سنگین نشویم ,بی شرط کارها را انجام دادن ,بی شرط به
درخواست مشروع دیگران جواب دادن هر چند خود موافق نباشیم  و موارد دیگر
که با کار و تمرین به وزن دلخواه پرواز خواهیم رسید ,بخشیدن تمرینی است که
ما آماده میشویم همیشه بدهیم ,بخشیدن ما را  به پیشواز مردن میبرد ,بخشش
تمرینی برای مردن است ,ما قبل از مردن ,می میریم ,و سخن مولانا که خوشتر
از این مردن نمشناخت,خیلی سخت و دشوار است که عزیزترین چیز خود را بدهید
وسخت تر روزی که مرگ به سراغ ما می آید تا عزیزترین چیز یعنی جسم را از ما
بگیرد ,آنوقت که حتما میرسد چه کنیم اگر آماده نباشیم ,اگر زندگی را ارجمند
میپنداریم ,و اگر بخواهیم زندگی کنیم بایستی قبل از مردن بمیریم تا شادی باز
گردد,تا شادی را دوباره تجربه کنیم ,پاینده باشید
.





کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 10/2/91:: 1:31 صبح     |     () نظر

خیلی ها را میشناسم که از مرگ و مردن میترسند, اصلا مبحثی در روانشناسی
هست به نام روانشناسی مرگ ,یعنی مرگ در افکار مردم جایگاهی خاص دارد,
حالا من میخواهم از دریچه دیگری به آن نگاه کنم ,یا داستان را طوری دیگر بیان
کنم که قدری به آن بیندیشیم ,راه دوری نمی روم از دوران جنینی خودمان حرف
میزنم ,از دورانی که همه آنرا تجربه کرده ایم ,وقتی در بطن مادرمان بودیم ,آنجا برای خودش دنیایی بود,نامش هر چه بود یک زندگی بود.با تمام امکانات زندگی,
دنیایی بود ,اعضایی در آنجا ساخته میشد که به درد زندگی جنینی نمی خورد,ما
در دنیای جنینی تصوری از دنیای بیرونی نمیتوانستیم داشته باشیم که جه دنیای
بزرگ و زیبایی در انتظار ماست ,که قابل مقایسه با دنیای جنینی نبود ,زمان
زایش ما از مادر ,در واقع زمان مرگ ما از دنیای جنینی بود ,با مرگ ما از دنیای
جنینی ,ما متولد شدیم به دنیا و زندگی جدیدی که کاملا, با دنیای قبل , قابل
مقایسه نبود,با کاری که در دنیا ی جنینی صورت گرفت و اعضایی که ساخته شد
ما آماده ومهیا ,وارد این دنیا شدیم ,وشما بهتر از من میدانید که اگر کودکی ناقص
متولد شود در واقع زندگی چقدر مشکل خواهد بود,انسان سالم یعنی آماده و
مهیا شده برای زندگی جدید,پس ما مرگی را که تولد جدیدی برای ما به ارمغان
داشت را تجربه کرده ایم ,در دنیای جدید هم اعضایی ساخته میشود که که اصلا
ما نمیدانیم که کارایی آنها جیست ,ولی لازم است که در این دنیا ساخته شوند,
درست مثل دنیای جنینی که تصور دنیای به این عظمت را نمی کردیم ,الان هم
نمی توانیم تصور ی از آن داشته باشیم ,ولی همه ما مرگ را یکبار تجربه کردیم,
 به عقیده این حقیر , ترس از مرگ که رایج است ,ترس  از مرگ
نیست بلکه ترس از این است که ما آماده ومهیا نشده ایم , اعضایی که بایستی
در این دنیا ساخته میشد , هنوز ساخته نشده ,ترس ما از نقصی است که
ناخوداگاه از آن باخبریم ,با این نقایص زندگی دشواری پیش روی ماست ,ترس ما
از نا آمادگی ما برای زایش است,در دنیای جنینی ,رعایت همه جانبه مادر از لحاظ
جسمانی و روانی از عوامل سلامت جنین محسوب میشود , با رعایت این اصول
اعضای سالم جنین ,رشد و نمو میکند,در دنیای زمینی هم رعایت اصول هایی
باعث میشود تا اعضایی که کارایی, درزایش بعدی ,خواهند داشت,در این دنیا
ساخته شوند,واین یعنی آماده پرواز و پریدن ,دیگر چه ترسی می ماند,رعایت
اخلاقیات مواد لازم  برای ساخته شدن اعضای روحانی ما رافراهم میکند,و
لحظه مرگ و مردن ما,زایشی نو وجدید به دنیایی غیر قابل تصور خواهد بود و
وقتی این زایش صورت بگیرد ما پرواز وپریدن تا اوج را تجربه خواهیم کرد ,همه ما
مردن را برای یکبار تجربه کرده ایم ,رفتن ازنقص به کمال ,در بطن مام زمین
اعضایی را میسازند ,که کارایی دنیایی را خواهد داشت که بزودی خواهد رسید ,
واین زایش بلاخره وقتش میرسد ,پاینده باشید .





کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 2/2/91:: 1:44 صبح     |     () نظر

نمی دانم که شمایی که الان این مطلب را میخوانید,در دوران کودکی چقدر آسیب
دیده اید,آیادوران کودکی شما خوب بود یا ناخوشایند, اگر دومی بود,شما هم مثل
من در درون خودتان احساسات ناخوشایندی وجود دارد که بر تمام ارتباطات اثر
میگذارد و در واقع ,به نوعی مسموم میکند,یکی از موانع اینکه انسان نمیتواند راه و
کار درست انجام دهد ,همین احساسات ناخوشایندی است که تا به امروز خود را
کشانده ,ودر واقع زندگی امروز ما را خراب کرده ,برای فرار هیچ راهی نداریم , هر
کاری که برای فراموشی یا فرار انجام دهیم ,بالاخره خودش را به نوعی نشان
میدهد,در واقع  راهای فرار از این احساسات بد درونی که حاصل رنجهای
دوران کودکی همه ماست  ,زیادند و متفاوت بنا به شخصیت ما , ما مسول پیدا کردن و  یافتن این روشها یی که در زندگی خصوصی و عمومی بکار میبریم هستیم , که به طور مثال برای یاد آوری چند نمونه عمومی را عرض میکنم,
مثلاپیشداوری و تعصب  داشتن ,بازیهای سیاسی و اقتصادی و ورزشی و غیره
که در قالب برد و باخت منشا بیرون ریزی بیساری از احساسات ناخوشایند درونی
ماست ,ویکی از بارزترین آنها  روشی که ما ,در زندگی ,پیاده میکنیم این است که هر کار ی
انجام میدهیم که واقعیت را مطابق میل خودمان تغییر دهیم ,حتی حقیقت را هم
دستکاری میکنیم تا مطابق میل و نظر ما در آید ,جالب اینجاست که دیگری هم
این رفتار را در حق ما میکند ,در واقع سرچشمه خشم وخشونت از همین جاست.
در واقع امروز یک اژدها در درون هر کدام از من وتو دارد زندگی میکند که با زبان
وکلامش آتش میزند,اکثریت مردمان از اژدها چیزهای زیادی شنیده اند ,بارزترین آن این است که ازدهان اژدها آتش بیرون می آید وهمه چیز را می سوزاند و از بین میبرد ,و امروز این احساسات ناخوشایند از طریق رفتارهای ناهنجار و کلام
ناهنجار ,همه زندگی را به آتش کشیده ,,که آب سرد روی این آتش ریختن داروی
دردتمام مردمانی که به این درد دچار هستند,است, این دارو یافتن وانجام کار
درست است ,که این امر زمانی تحقق پیدا میکند که انسان به آستانه رنج, درست مثل یک زن حامله که به آستانه فارغ شدن میرسد و زایش صورت میگیرد,برسد   ,ما هم بایستی برای این زایش به آستانه زایش برسیم ,و رسیدن به این زایش در گروکنترل درونی خودمان از بیرون ریزی احساسات بدچه از طریق  کلام ,چه از طریق رفتار خواهدبود ,برای رهایی و آزادی چاره ایی جز این نداریم ,
وقتی رنج درونی که برای التیام بیرون ریزی را داروی خود میپندارد,را کنترل کنیم
وکلام و رفتار ناهنجار ,جلویش گرفته شود که آتش روی آتش ریختن است ,بالاخره
راه درست را پیدا میکنیم ,واین راه وکار درست همان آب سرد روی آتش ریختن
است ,پاینده باشید.





کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 23/1/91:: 7:43 عصر     |     () نظر

بازی فوتبال را دیده ایم, دو تیم رودر روی هم با روش های متفاوت تلاش میکنند
پیروز میدان شوند و برنده زمین بازی را ترک کنند ,یکی میبرد وسرشار از لذت برد,
از خودبی خود میشود و یکی میبازد و بازنده شده و سرشار از احساسات بد, از
 لذت برد ,دستش کوتاه.
درست در میدان زندگی , بین من و تو و ما و اکثریت به اتفاق مردمان دنیا ,این
بازی در جریان است , در میادین اقتصادی ,سیاسی , ورزشی و غیره , اینکه هر
کدام از ما تلاش میکنیم برنده باشیم,وهیچکدام از ما نمی خواهیم بازنده باشیم ,
در بطن و درون بردن, لذتی نهفته که ما تلاش میکنیم به آن لذت برسیم و سعی
میکنیم تا آنجا که ممکن است ,این لذت نسیب من شود و نسیب تونشود,و هر
روشی را برمی گزینم تا این امر محقق شود,اکثریت ما ,از صبح تا شب همین کار
را میکنیم,لذت چیزی بد و نکوهیده نیست ,خداوند در نهاد مادیات ,لذت را گذاشته
که تمام موجودات عالم از آن بهره ببرند ,ولی وقتی انسان به لذت پرستی دچار
میشود ,اشکال از اینجا شروع میشود,درفرهنگ برد و باخت,که در تمام دنیاآنرا در همه چیز میبینیم ,آنکه میبازد سروپای وجودش از احساسات بد و ناخوشایندی
که در درون او مالامال وجود دارد طغیان میکند ,انگار بردن , سرپوشی برروی این
احساسات است ,واین بازمیگردد به دورانی کودکی ما که اکثرادرد آور و ناگوار بود,
در واقع ما مردمان برای اینکه از احساسات بدی که در درون ما آماده طغیان است
خلاص شویم بایستی دست از این بازی که یک طرف آن بازنده است برداریم ,و
فرهنگ جدیدی را آغاز و تبلیغ کنیم بنام (برد ,برد ),یعنی بایستی کاری کنیم که
طرف مقابل هم ببرد و هم ما برنده باشیم , در بازی بردن وباختن پیامیکه رد وبدل
میشود ,من خوبم برای اینکه برنده شدم و تو بدی برای اینکه باختی ,(من خوبم
وتوبدی),واین بازی انسان را بالاخره به دام من بد هستم می اندازد که طغیانی
را در بر خواهد داشت ,ولی در تعلیم و تربیت جدید راه حل خروج , بازی برد . برد
است که در خود پیام من خوب هستم و تو هم , خوب هستی را بازگو میکند ,و
این عمل آرام آرام انسان را از حیطه خشم و خشونت به حیطه صلح و آشتی که
حیطه عشق است منتقل میکند,واین بازگشت یکی از راه های عشق است,
پاینده باشید.





کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 17/1/91:: 5:45 عصر     |     () نظر

مدت زیادی واژه کودک درون سر زبانها افتاده ومرسوم شده که با این واژه به
طرق های مختلف بازی بشود,انسان از زمانی که بدنیا می آید تا سن هشت
تا نه سالگی  را دوران کودکی گویند,این دوران یکی
از بزرگترین دوران زندگی هرکدام از ماست,دورانی که اساس و پایه های منطق و
نگاه و ارزش و باورهای ما روی آنها ساخته میشوند,وقتی ساختمانی را میخواهیم
بسازیم پی آنرا درست میکنیم وبعدساختمان روی آن ساخته میشود, کودک درون
درواقع همان پی ساختمان است,حالا در دوران کودکی بنا بر جایی که کودک درآن
رشد میکند ,تربیت میشود,تنبیه و پاداش میگیرد ,واز تمام حوادث و هر آنچه که با
احساسات و تخیلات خودش , آنچه برداشت میکند ونتیجه گیری میکند ,را ملاک
باورهای خودش قرار میدهد و از نادانی و ناتوانی خودش , برای اینکه مثل بزرگترها
نمی تواند از پس کارها برآید ,احساس بدی در او شکل میگیرد,این در صورتی
است که در خانواده مسله دار رشد کند ,وآرام آرام پایه های منطق آینده انسان
با احساسات ناخوشایندی که در حال ساخته شدن است  , شکل میگیرد.
از کل تمام این دوران , کودک یک نتیجه میگیرد , که من انسان بدی هستم ,این
اساس و پی شخصیت او خواهد بود ,واین مجموعه به کودک درون تعریف میشود
وبه راستی ما با حالتهای بیشماری از خودمان و دیگران روبرو شدیم که بالحظه
حال ,هیچ همخوانی نداشته و در موارد بیشماری این سوال  برای ماایجاد شد که
چرا این عمل  انجام گرفت,که این اعمال و کردار از یک آدم بزرگ چرا سر میزند ؟
که در واقع در اینجا بایستی بگوییم که کودک درون ما بیمار شده ,یعنی ما از
گذشته کنده نشدیم,گذشته باقدرت, خودش را در لحظه حال تحمیل میکند,
یعنی انسان برای عمل کرد خودش به منطق سیاه یاسفید ,خوب یا بد , دوست داشتن ویادوست نداشتن رو آورده, ,در نگاهی که حد وسط وجود ندارد ,دراین منطق یا همه خوب هستند و یا همه بد,که نتیجه هر دو نگاه یکی است ,یعنی آنکس که همه را بد میبیند به انزوا کشیده میشودوآنکس که همه را خوب میبیند به فریب خوردن و مورد سو استفاده قرارگرفتن,تا در نهایت ,به همان نتیجه دوران کودکی برسد,وامروز ما به بن بستی رسیدیم وتنها راه خارج شدن ازآن,این است که دوران کودکی را باتمام جزییاتش بررسی کنیم وآگاه شویم ,به لایه های عمیق و درد آور زندگی دوران کودکی سربزنیم و ارزشها و باورهایی که با آنها امروز دچار مشکل شده ایم ,دوباره موردبازبینی مجدد قرار دهیم ,تمام تخیلات و منطق و احساسات و نتیجه گیری هایی که موجب آزار و اذیت ما میشوند ,مورد بررسی دوباره و چندباره قرار بدهیم ,در این صورت ما به کنترل کودک درون دست پیدا خواهیم کرد, یعنی گذشته با تمام اثرات خودش نمی تواند خودش را به لحظه
حال تحمیل کند,یعنی کنترل کردن تمام اثرات گذشته ,واین یعنی بازگشت به
خانه,ودوباره پی جدیدی برای خود با دانایی وتوانایی میسازیم ,ما با  ساختن  ساختمانی  نو منطقی جدیدی را میسازیم که نه با سیاه و نه سفید ونه با خوب
ونه بد کار دارد,پی ساختمان او ,,,کار درست ,,, در هر شرایط است.
که در این صورت ما ازمرز تضاد ها میگذریم و قدم به حیطه وحدت و یگانگی میگذراریم ,سالی خوب وپر باربرای همه عزیزان آرزومندم,پاینده باشید.





 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 5/1/91:: 6:27 عصر     |     () نظر

جسم وجان بدون دخا لت ما کار خودش را انجام میدهند وما هیچ کاری در باره
آنها نمی توانیم انجام دهیم ,ولی بخشی از هستی و وجود ما قابل تربیت و بهره
گیری هستند که ما امکان دارد از وجود آنها باخبر نباشیم ,قسمتی از وجود ما که
در ادبیات به عنوان نفس از آن یاد کرده اند به گوش ما آشنا است ,مسله مهم
کاربرد نفس در زندگی ماست ,این بخش از وجود ما در ارتباط با یادگیری هایی
که تبدیل به عمل میشود مربوط است ,اگر این تعالیم بر خلاف قوانین الاهی و
هستی مطابقت نداشته باشد ,نفس , بیمار میشود ,واراده  بیمار به طرف قدرت
وقدرتمندی میرود ,پس هر کسی که به دنبال قدرت میرود نفسش بیمار است ,
اراده بیمار به دنبال قدرت بنا به تعریف قدرت در جایی که پرورش یافته میرود,برای
تخریب,حالا درجات تخریب می تواند متفاوت باشدولی فقط یک راه برای اینکه نفس
به سلامت برسد وجود دارد , اینکه انسان دست از قدرت گرایی بردارد و برود به
طرف اخلاقیات ,راز به سلامت رسیدن نفس و یا والد درون ,,,اخلاقیات,,,است .
که صد البته مسله بسیار عمیق است و در چند خط قابل گفتن نیست .که با به
سلامت رسیدن نفس , نیرویی در درون ما بکار می افتد که قبلا , نمیتوانست کار
طبیعی خودش را انجام دهد .
قسمت دیگر از وجود ما که گرفتار بیماری است و ما با عوارض های آن آشنا هستیم مثل حسادت و کینه و اضطراب و افسردگی و غیره ,نیروی عشق و شهود ماست ,وقتی ما لحظه حال  و واقعیت این لحظه را با تجربه های گذشته
قضاوت میکنیم ,واین کار همیشه تکرار میشود ,قسمتی از وجود ما بیمار میشود
یعنی کار طبیعی خودش را نمیتواند انجام دهد ,امروزه برای سهولت فهم آنرا کودک
درون نامگذاری کرده اند,قضاوت کردن این بخش از وجود ما را بیمار میکند ,راه
درمان فقط یک چیز را کنترل کردن است ,,,قضاوت ,,,نکردن.وقتی جلوی قضاوت
کردن را میگیریم ,نیرویی در درون ما به کار می افتد بنام نیروی شهود ,که واقعیت
لحظه حال را میبیند وعشق که همان حس مسولیت است بکار می افتد واین
بخش از وجود ما به طبیعت خودش برمی گردد,وحالاهر کدام از دو بخش ما که
قبلا خود عمل می کردند,اطلاعات خودشان را به بخش دیگر از وجود ما که از
کارایی لازم برخوردار نبود ,,بالغ و عقل ,, میدهند تا دستور عمل از طرف بالغ ما که
با رعایت اخلاقیات و مسولیت ,دستور عمل میدهد ,وآرامش در این لحظه برقرار
است ,که بالغ با بکار گیری از دانش امروز وحذف آنچه که به درد این لحظه نمیخورد
در پی انتخاب های درست هست ,در این لحظه انسان به حالت طبیعی خود
برمیگردد و دریچه ایی دیگر بر روی او گشوده خواهد شد ,امیدوارم مفید باشد,
پاینده باشید.





کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 19/12/90:: 4:4 عصر     |     () نظر

انسان دارای سه بخش است, بخشی از ما که میبینیم ,جسم ماست که شرایط
و قوانین خودش را دارد و متعلق به مانیست وبه عنوان یک وسیله در اختیار ماست
وبا پایان یافتن عمر به خاک که جزیی از املاک این کره خاکی است بر میگردد ,و
بخش دیگری از وجود ما که آن هم امانتی است ,جان و یا زندگی است که خداوند
مهربان به تمام بندگان خود در مدت مشخصی فیض و هدیه ایی عطا کرده که ما
در این مدت که مهمان خداوند هستیم  از این موهبت استفاده کنیم ,که این قطره
در آخر, به دریا برمیگردد ,قطره ایی به نام جان و زندگی که به دریای بیکران و
جاودان باز میگردد و از آن ما نیست,کم و بیش آگاه از جان هستیم  ,عزیزانی
که جان به جان آفرین دادندورفتند و ما دیدیم که زندگی ادامه دارد و هیچ خللی
در آن بوجود نیامد,پس جسم و جان بدون دخالت من وتو کارش را بدون نقص و
در حد کمال انجام میدهد , قسمت سومی ظاهر میشود که ناقص هست و
در پی کمال میرود ,کمال ومطلوب را میخواهد,ارزش میطلبد ,آنچه ندارد را میخواهد
و وقتی خوب توجه میکنم ,میبینم که انسان های زیادی تلاش میکنند برای رفتن به
عمق معنا ,کشف ومکاشفه معنا ,یعنی این قسمت از وجود ما با جستجو و کشف ومکاشفه در معنا ,شروع به بکار افتادن میکند,وجود حقیقی ما در اثر کشف معنا است که بکار می افتد,جسم و جان وجود واقعی ما هستند ,ومعنا به قسمت واقعی دیگر ما غذای مطلوب برای رشد کردن میرساند,وما به سمت واقعی بودن و واقعی شدن گام برمیداریم,یعنی از نقص به طرف کمال,
مادام که در راه معنا قدم نگذاریم غیر واقعی هستیم ,یعنی توان و قدرت تشخیص
واقعیت را نداریم ,یعنی فلاکت زندگی بشر امروز برای همین
غیر واقعی بودنش است ,برای اینکه قسمتی از وجودش که با رفتن به دنبال معنا
بکار می افتد,کار نمیکند,بشری که نوان دیدن واقعیت و حقیقت ,واقعیت که
آنچه هست و حقیقت را که آنچه باید باشدرا ندارد ,وقتی این قسمت از وجود شروع به کار میکند ,رشد میکند و درست مثل دانه ایی که درختی را در دلش نهان دارد ,تبدیل به نهال واقعی خواهد شد ,درختی که ریشه هایش رادر آب معنا فرو برده و از آن سیراب میشود,این تنها راه رهایی از رنجی است که ما گرفتارش هستیم ,اقیانوسی که پایانی ندارد ,که هر چقدر بیشتر در معنا فرو رویم ,واقعی تر خواهیم شد,و هرچه واقعی تر شویم از درد و رنج رها و آزادتر ودر نتیجه شادتر و مسول ترو عاشق تر ,پاینده باشید.





کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 6/12/90:: 12:7 عصر     |     () نظر

وخداوند با همه خوبی ها رابطه دارد,درک وفهمیدن اخلاقیات خوبی است , که
آنچه را تا به امروز بزرگان حقیقی ,از آن به اخلاقیات یاد کرده اند که همان خوبی
است ورعایت آن جزیی از سلامتی جسمانی و روانی ماست ,میتوان به عدالت
که آنرا به ,دیگری را پذیرفتن ودیگری را دیدن ودیگری را به رسمیت شناختن و
در کلام اعظم آنچه را بر خود نمی پسندی بردیگران نپسند,می توان معنا کرد که
صد البته نسبی است و مطلق نیست وشمابهتر از من می توانید آنرا معنا کنید,
وعشق و محبت جزی از اخلاقیات است ,که پیرو عشق و محبت چگونه می تواند
سیر سر به بالین بگذارد و کاری نکند ,عاشق مهربان از بخشیدن بی شرط که نه
ترس از جهنم دارد و نه سودای بهشت,از اینکه در این دنیای پر از نعمت و وفور
مردمان بسیاری از داشتن و بهره بردن امکانات خدادادی بی بهره اند,رنج می برد
و به اندازه خودش می خواهد کاری کند و سهمی از عشق ببرد ,غم دیگری را
غم خود دیدن ,همه را آشنا دیدن ,این عاشقی است ,وتاکید بر واقعیت و حقیقت
که دیدن حق وحقیقت یکی دیگر از جنبه هایی است که انسان را در مدار پرتو
تابش نور خداوند قرار می دهد,با دیدن واقعیت ,کار درست که راه حل وانتخاب
درست که نتیجه و محصول درست ببار می آورد,کار انسان اخلاقی است ,در
غیر این صورت همیشه در توهم سیر خواهیم کرد ,وانسان اخلاقی همیشه سعی
میکند که به دیگری فرصت زندگی بدهد ,مشورت پایه آزادی اوست ,روزی را که از
اوسوال می کنند که چرا باعث سد کردن رشد دیگری شدی ؟این را نمی خواهد
او آزادی را خود بودن و واقعی بودن میبیند ,وقتی به دیگری اجازه خود بودن دادیم
او را از رنگ و ریا و دروغ وتظاهر وخیلی از چیزها رها و آزاد کردیم واین آزادی را او
ارج می گذارد واز دل این آزادی حرمت بیرون می آید ,وانسان حرمت دارد نه احترام
که احترام ,می تواند نصیب بعضی نشود ,ولی حرمت شامل همه انسان هاست
وکلام آخر اینکه هر کاری که سود ونفع همه موجودات عالم را در بر بگیرد ,یعنی
خداپرستی,زندگی میدان تمرینی است برای خداپرستی وقرار گرفتن در مدار تابش
نور الاهی ,پاینده باشید.





کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 30/11/90:: 3:5 صبح     |     () نظر

   1   2      >
درباره

صبوری[106]
هدف از ایجاد این وبلاگ احساس وظیفه ایی است که اولا سپاس از خداوند برای توفیق این فرصت برای خودشناسی در کنار استاد و معلمی که مرا تا ابد بنده خدا کرده و دوم برای آن حتی تویی که نیازمند و طالب کشف ومکاشفه وبنده گی نظم و هماهنگی و هارمونی هستی.در ضمن آنچه مینویسم فقط نظرات شخصی است و هیچگاه بی احترامی و هتک حرمت به هیچ دینی در مرام من وجود نداردکه من عاشق تمام پیامبران خداوند بلاخص حضرت محمد (ص) هستم وهرکسی کوچکترین بی احترامی به اعتقادات و باورهای انسان کنداز خدا پرستی دور است ,اگر دیدگاه من با شما یکی نیست این به دلیل تفاوتی است که در اندیشهای ماست وهیچ چیز دیگری نیست ودر این راه ما هم سفرانی همراه به سمت خداوند هستیم و در این راه من محتاج راهنمایی های شما انسان بزرگ هستم
صفحه‌های دیگر
پیوندها
لیست یادداشت‌ها
آرشیو یادداشت‌ها