سفارش تبلیغ
صبا ویژن
مرا با عصمت تأیید فرما و زبانم را به حکمت بگشای . [امام زین العابدین علیه السلام ـ در دعای استغفار ـ]

ما ایرانیان فرش را می شناسیم و میدانیم برای اینکه یک فرش درست شود اول
از همه احتیاج به طرحی داریم که طراح آنرا ترسیم میکند ورنگها و نقشها و هر
آنچه که فرش را زیباتر میکند ,در طرح میگنجاند,طرح را به کسی میدهد که او
توان پیاده کردن طرح را در دار قالی دارد,وبافنده فرش دار قالی و مواد اولیه فرش
را تهیه می کند و شروع به بافتن میکند,در دار قالی ,هر گره ,کثرتی است که
در کل به صورت یک فرش که وحدتی است,خود را نشان می دهد,وزیبایی را
نشر میدهد و ما از فرط این زیبایی شاد می شویم و به وجد در می آییم و یک
لحظه از عالم ماده به عالم معنا سفری میکنیم, و این در همه انواع هنر صدق
می کند,حالا اگر این مثال را برای این دنیا بخواهیم بزنیم , این است که طراح که
خداوند بزرگ است,هدفمند,تولید زیبایی و شادی از طریق مخلوقاتش می کند,
در یکی از طرحهایش کار را به انسان واگذار کرده ,واستعداد را هم به او داد که
کانالی باشد تا از خلاقیت او برای نو شدن ,استفاده کند,وتمام مواد اولیه را هم
دراختیارش گذاشت,تا از طریق همکاری و همیاری ,زیبایی تولید کنند,تا به مقام
هنرمند برسد,و زیبایی را از طریق انواع هنر ,از قوه به فعل برساند,که هر کدام
ما در حکم همان گره دار قالی که رنگی را در طرح زیبایی, بیان میکند,کثرتی است
که وقتی به وحدت رسید ,زیبایی بزرکی به تعداد کل بشریت نشر میکنند ,و
شادی بی حدی در دنیا پخش خواهد شد,ولی چرا اینطور نیست؟
کجای کارمان را درست انجام نمی دهیم ؟ما که زیبایی ,هماهنگ با وجودمان
است ,و زشتی که نبود زیبایی است را ,سر لوحه عمل خود قرار داده ایم ,چگونه
میتوانیم از این منجلابی که خود ساخته ایم رها و آزاد شویم ,خداوند تمام آنچه
آفریده, هنرمند آفریده,هنرمندی که توان زیبا سازی را دارد ,این عین عدالت
خداوند است ,چه عوامل درونی نمی گذارند که ما به راه زیبایی قدم بگذاریم؟
چرا به آنچه که زندگی ماست اینقدر بی توجه از آن میگذریم وبا زشتی  ,هر روز
بیشتر از روز قبل,شادی را قربانی می کنیم ,پاینده باشید.


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 91/10/29:: 12:30 صبح     |     () نظر

یکی از نیازهایی که بشر امروز یعنی همه ما با آن روبرو هستیم ,نیاز به امنیت
یا احساس ایمنی است,امنیت فردی,خانوادگی و اجتماعی,که هر سه به هم
مربوط هستند ,که اگر این نیاز در دوران کودکی بدرستی ارضا نشده باشد ,تبدیل به دردی بزرگ برای تمام عمر خواهد شد, وزندگی فردی و اجتماعی ما را به روشهای مختلف تحت تاثیر میگذارد,و ارتباطات ما را به ظلمت و تاریکی میکشاند, اگر ما در کنار هم نتوانیم احساس ایمنی کنیم , احتیاج به یک بازنگری در خودمان داریم,ترسی عمیق که جای عشق دارد کار میکند,یکی از بارزترین این نیاز دوران
کودکی ,نیاز به عشق ,بود ,در دوران های سنی مختلف این نیاز می بایست به
روشهای متفاوت ارضا می شد,اگر در دوره نوزادی , کودک عشق را به صورت
نوازش تجربه نکند ,بدون تجربه عشق,کودک قدم به دورانی میگذارد که مثلا عشق
را به صورتی دیگر بایستی تجربه بکند,ودر سالهای بعد به صورت های دیگر,ولی
وقتی در همان آغاز ,عشق را به صورت نوازش تجربه نکند, درد ورنجی که او
میبرد ,اساس احساس نا امنی را پایه گذاری میکند ,وبا این آغاز خلا عشق ,
قدم به مراحل بعدی میگذارد,واین خلا در من وشما به صورت ترس شروع به کار
می کند,و ما بجای اینکه با عشق رشد کنیم ,با ترس رشد میکنیم,و این ترس
را با خودمان به کوچه و مدرسه و دبیرستان و جامعه می آوریم ,بزرگ میشویم
وکارگر و کارمندانی ,با ترس های عمیق درونی ,پدر و مادرانی میشویم که در یک
دوره ,بچه هایی را ببار می آوریم درست مثل خودمان,واین دوره تسلسل ادامه
خواهد داشت ,مگر اینکه یک روز به خودمان باییم ,و باقی ماجرا.
ترسی که بر من و تو حاکم است ,که به روشهای مختلف دارد کار می کند, از
نبود عشق است,ترسی که خود را از طریق دروغ و تزریر و ریا و مکر و حسادت و
تعصب و هزاران نمونه دیگر در من وشما ,در ارتباطات فردی و خانوادگی و جامعه و
کشوری ,دارد کار میکند ,وما هیچ کاری نمی کنیم,و نمی دانیم که آنچه آسیب
می بیند,عشقی است که باعث پیوند من و توست ,و ما هر روز بیشتر از روز قبل
از هم جداتر و بیگانه تر می شویم ,ما عشق را هر لحظه سر می بریم ,و با هر
سر بریدن ,به مرداب نا امنی بیشتر ,فرو  و  فروتر میرویم, پس برای رهایی و آزاد
شدن بایستی ,تر سهای خودمان را بشناسیم,و راه کارهایی را که برای فرار از
ترس انتخاب کردیم را هم بشاسیم, و آگاهانه دست برداریم,و شروع کنیم به
شناخت عشق ,عشق را موضوع تحقیق و پژوهش خود قرار دهیم, با شناخت
عشق ,و به کار کیری آن در زندگی ,عشق در جایگاه اصلی خود ,قرار خواهد گرفت و با استقرار عشق,ترس که از خلا عشق بوجود آمده بود ,خواهد رفت,
و باقی ماجرا,پاینده باشید.


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 91/10/13:: 2:12 صبح     |     () نظر

اکثریت ما ,با ترازویی که دو کفه دارد, آشنا هستیم,ترازویی بادو کفه که همیشه بایستی در حالت تعادل باشند, خالا اگر ما خودمان رایک ترازویی بادو کفه
 فرض کنیم,در یکی از کفه ها اگر ما دوست داشتن هایمان را بگذاریم و در کفه دیگر دوست نداشتن هایمان را ,در عرض روز اگر خوب توجه کنیم می بینیم که اکثریت ما در اکثر اوقات  کفه های ترازوی مان,هیچگاه در حالت تعادل نیست,یکی از کفه ها سنگینتر از کفه دیگر است,این بدان معنا است که ما ,در اکثر اوقات از حالت تعادل خارج هستیم ,یا در حالت افراط هستیم یا در حالت تفریط,و این یکی از دردهای بزرگ بشر اامروز است,البته دوست داشتن یا دوست نداشتن فقط یک مثال از ده ها مثالی است که میتوان زد واین احتیاج به بررسی دقیق دارد , وبایستی به چراهای زیادی که ما  را,در این لحظه از تعادل خارج کرده,جوابی برایش پیدا کنیم,در هر صورت
اکثریت ما در حالتی هستیم که هر لحظه با بهم ریختن تعادلمان ,به زیر کشیده
میشویم,یکی از مواردی که میتوانیم به خودمان کمک کنیم ,شناخت نقاط ضعفی
 است که ما ,در خودمان کشف میکنیم,نقاط ضعف ما میتواند علل بزرگی برای
بهم ریختن اعتدال ما باشد,ما بجای رفتن به سمت قدرت ,بهترین کاری که میتوانیم بکنیم شناخت ودرمان نقاط ضعف مان است ,اگر نقاط ضعف درمان شوند ,خود به خود به قدرت دست یافته ایم,نه اینکه با داشتن ضعف های فراوان دنبال قدرتهایی خارج از خودمان در بیرون بگردیم تا تعادلمان بهم نریزد,که با درمان
ضعف و تبدیل شدن آنها به نقاط قدرت ,قدم به حیطه کار درست و عمل درست
می گذاریم که نشانه تعادل انسان است,نتیجه و محصول تعادل کار و عمل
درست است,پاینده باشید.


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 91/10/3:: 12:59 صبح     |     () نظر

درباره

صبوری
هدف از ایجاد این وبلاگ احساس وظیفه ایی است که اولا سپاس از خداوند برای توفیق این فرصت برای خودشناسی در کنار استاد و معلمی که مرا تا ابد بنده خدا کرده و دوم برای آن حتی تویی که نیازمند و طالب کشف ومکاشفه وبنده گی نظم و هماهنگی و هارمونی هستی.در ضمن آنچه مینویسم فقط نظرات شخصی است و هیچگاه بی احترامی و هتک حرمت به هیچ دینی در مرام من وجود نداردکه من عاشق تمام پیامبران خداوند بلاخص حضرت محمد (ص) هستم وهرکسی کوچکترین بی احترامی به اعتقادات و باورهای انسان کنداز خدا پرستی دور است ,اگر دیدگاه من با شما یکی نیست این به دلیل تفاوتی است که در اندیشهای ماست وهیچ چیز دیگری نیست ودر این راه ما هم سفرانی همراه به سمت خداوند هستیم و در این راه من محتاج راهنمایی های شما انسان بزرگ هستم
صفحه‌های دیگر
پیوندها
لیست یادداشت‌ها
آرشیو یادداشت‌ها