سفارش تبلیغ
صبا ویژن
انسان خطای آموزگارش را نشناسد، تا آنکه اختلاف [و دیگر نظرات]را بشناسد . [ایّوب علیه السلام]

بارها دیده ایم ,در تلوزیون یا سیرک و یا جاهای مختلف که حیوانی مثلا فک یا
شیر و غیره در ازای هر حرکتی که انجام میدهند ,پاداشی میگیرند ,و او به این
پاداش عادت میکند,در واقع اوشرطی میشود, ازآن به بعد هرکاری را برای گرفتن
پاداش میکند,این مثال را برای این زدم که درک آن آسانتر شود,اگر انسان را در
نظر بگیریم ,کودک در هر خانواده ,اگر آنطور که مربی میخواهد عمل کند به طور
یقین پاداش میگیرد و در غیر اینصورت مورد تنبیه قرار خواهد گرفت , کم کم کودک
به این روش عادت میکند و به پاداش گرفتن شرطی میشود,وبرعکس آنهم صادق
است ,شرطی شدن به تنبیه,یعنی کاری میکند که پاداش او تنبیه باشد,واین طی
سالها زندگی و تغییر فرم به نیت و قصد و هدف درونی تبدیل میشود ,فرم وروش
گرفتن پاداش فرق میکند ولی دراصل رسیدن به همان پاداش دوران کودکی است
این به خودی خود اشکال ندارد ولی وقتی در کل زندگی ,نگاه و شرط گرفتن
پاداش, سرلوحه تمام کار میشود ,انسان را دچار مشکل میکند,به طور مثال در
ارتباطات مابین هم ,آنچه در مد نظر است ,در درجه اول گرفتن هر جیزی میتواند
باشد,از یک محبت یک سلام,یک غذا ,.......وغیره که اگر بدانیم درآن مهمانی ما
از پاداشی نصیبی نخواهیم برد به آنجا نخواهیم رفت ,وبیشتر اختلافات سر همین
گرفتن پاداش است,کم ویازیادش,بی ارزش یا با ارزش بودنش,وباتصویری که ما از
خودمان میسازیم هماهنگ بودن و یا نبودنش و ده مثال دیگر,این نیت و قصد و
 هدف اکثر ما شده,یکی از مشکلات فردی,خانواه ایی و اجتماعی و جهانی است
که انسان کاری را برای رسیدن به پاداش انجام میدهد,این تبدیل به بیماری شده,
یعنی اکثریت بیمار شده ایم ,پس در وحله اول بایستی این بیماری موردشناسایی
قراربگیرد,مادام که این تشخیص صورت نگیرد ما در پی درمان آن برنخواهیم
خواست,اولا نیت و قصدهایمان بایستی شناخته شوند,ما یک نیت و هدف
شخصی و فردی داریم که فقط به خودمان وشخص خودمان مربوط میشود ویکی
نیت و قصد و هدف عمومی که از قصد فردی خالی است,واین دو را بایستی از
هم کاملا جداکرد,وهر کدام در جای خودش ارزشمند است,ما بایستی توان
کنار گذاشتن عمل بر مبنای رسیدن به هر نوع پاداش خوب و بد رابدست بیاوریم
که این اولین قدم است ,بعد اهداف فردی خود را بشناسیم,اهداف کوتاه مدت و
بلند مدت ,و برای رسیدن آنها برنامه بریزیم,وتحت آموزش و تربیت ویاد گیریهای
لازم قراربگیریم,ودر اهداف ومقاصد مشترک و عمومی هم بایستی اصول وقوانینی
را یاد بگیرم که مبنای الاهی و انسانی بدون در نظر گرفتن امیال شخصی است,
ما هم سفرانی هم راه هستیم که یک هدف مشترک داریم و آن راه کمال است,
وآنجه  را داریم ,در روی یک سفره میگذاریم تا با هم این سفر را به پایان برسانیم
آموختن و یادگرفتن اصول انسانی و رعایت کردن آنها ونظم دادن خود در این راستا
وظیفه هر کدام ما است ,که لازمه یک ارتباط سالم با هم است,که غیر از این تمام
ارتباطات ما بیمارگونه خواهد بود.پاینده باشید.


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 90/7/30:: 12:38 عصر     |     () نظر

از بدو تولد انسان تا به امروز,انسان در راه تکامل و رشد قدم میگذارد,به طرف
کمال در حرکت است, پس نقص و ناقص بودن اجتناب ناپذیر است ,همه ما نیازمند
هستیم, نیازمندی و نقص دو روی یک سکه هستند , پس اولین توهمی که ما در
آن اسیر هستیم و بایستی از آن  آزاد شویم ,دست برداشتن از کامل بودن و پرفکت بودن است,با دست برداشتن از کامل گرایی ,مقدار زیادی از انرژی ما آزاد خواهد شد, پذیرش خودمان به عنوان یک موجود خطاکار که میخواهد راه درست را یاد بگیرید,در این صورت ماقدم به راه کمال میگذاریم,چرا انسانی که ناقص است ادای انسان بی نقص رابایستی بازی کند,دست برداشتن از این بازی مارا از  اسارت آزادمیکند,توهم کامل گرایی و سعی در بی نقص بودن ما را بیمار کرده ,انسانی که نقص را پذیرفته ,به طرف کمال که برای ما نسبی است ,حرکت میکند و در راه ,ساخته میشود و میسازد,در صورتی که انسان هایی که راهی را طی نکردند و می خواهند همیشه پرفکت و کامل باشند ,فشار بیش از حدی را بایستی تحمل کنند که همین فشار آنها را از پا درمی آورندودرنهایت آنها را بیمار میکنند,وانواع واقسام توقعات در آنها رشد میکنند,در صورتی که کسانی که به طرف کمال و رفع نقص ویادگیری وسازندگی روی می آورند, توقعات در آنها آرام آرام کم میشوند, توقعات ریشه خشونت است ,توقعات اژدهای هزار سری است که نمی توان تمام سرهای آنرا قطع کرد,هر چقدر به طرف کمال و آگاهایی حرکت کنیم و بیدارتر شویم ,توقعات آب می شوند ,از دیگران برداشته میشوند,وما از این طریق به یک استقلال نسبی خواهیم رسید,ما در ابعاد زیادی بایستی آگاه شویم,
کم شدن توقعات ,خشک شدن خشونت در ماست ودر نتیجه رشد لطافت در ما,
تنها راه ازبین بردن خشونت در دنیا ,رفتن به راه کمال است ,وهرکسی این وظیفه
را دارد ,این وظیفه روحانی ماست,این استقرار در بهشت است,کمال مطلق
خداوند است ,تنها راه نجات ما ,همین است,پاینده باشید.

 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 90/7/25:: 1:36 صبح     |     () نظر

آغاز هر حرکت از خود شروع میشود,مشکلات را میبیند و میخواهد یکی,یکی
آنها را از سر راه بردارد,آگاه شدن از آنچه بر او میگذرد,مشکلات جسمی , روانی
و روحی , عمر دارد میگذرد و هر روز مشکلات جدید بر مشکلات قدیم ,افزوده تر
میشود,و میخواهیم با همان روش های قدیمی به مقابله با آنها برخیزیم ,درمانده
میشویم,به نقطه ایی خواهیم رسید که احتیاج به آگاهی جدید درباره جسم, روان
و روح داریم و هرکدام را در دسته و گروه خودش ,مورد شناخت قرار میدهیم ,
سعی در رفع مشکلات جسمی میکنیم ,  ارتباطات خود را مورد بازبینی قرار
میدهیم ,واز لحاظ روانی موشکافی میکنیم ,نیاز های خود را مورد توجه قرارمیدهیم
ومشکلات را که واقعیت امروز ماست,را میبینم واز توهم به واقعیت قدم میگذاریم,
روح را معنا میکنیم ,نیازهای روحانی را کشف میکنیم تا روح تشنه راسیراب کنیم,
نیت ها را صاف میکنیم,ومشکلات را نردبانی برای رشد میبینیم ,وآنقدر قدرتمند
میشویم که با مشکلات میرقصیم ,این آغاز خودشناسی است ,و وقتی در این
وادی که حرکتی دایمی تا آخر عمرمان است,جا افتادیم,پا را از حیطه خودمان به
طرف دیگران میگذاریم ,و در آن لحظه شروع میکنیم کمک به دیگران و اطرافیانمان
که واقعیت آنها را تاحدودی با خودمان مشترک میبینیم ,وبزرگتر میشویم, همیاری
وخدمت و همکاری واقعی را تجربه میکنیم,وبا رشد آنها, رشد میکنیم,بزرگتر و
قدرتمندتر پا را فراتر میگذاریم و وارد حیطه شهر و کشور و دنیا شده و در پی راهی
برای پایان دادن درد و رنج ,میگردیم ,و وارد جامعه انسانی که توان دفاع از حق و
حقوق بشر را دارند, میشویم ,سعی در شناخت درد و مشکل و رنج ,خود ,دیگران
,چه در این خاک و چه درآن سوی دیگر دنیا,و  جوابی و راه حلی را جستجو کردن
وآنرا تبلیغ کردن,هدفی برای زندگی ما خواهد شد ,واین یعنی پخش شادی بین
همه,و خداوند استعدادهای بیشمار در درون هرکدام از ما گذاشته که برا ی شاد
کردن کار کنیم و زیبایی بوجود بیاوریم ,وبهشت را در روی کره زمین پیاده کنیم تا
همه طعم سعادت و خوشبختی را بچشند,واین آغاز بایستی از خودمان شروع
شود, هر راهی غیر ازخود بیراهه است ,در این صورت ما به وحدت رسیدیم ,کاری را
که تمام هستی در راستای زیبایی میکند,ماباآن هماهنگ شدیم,وروح وروان و
جسم به سلامت میرسند,وسماع شروع میشود,وما با این کار ارتقاع روحانی
پیدا میکنیم,پاینده باشید



کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 90/7/19:: 6:16 عصر     |     () نظر

همیشه سوالی بود که حقوق بشر چیست , وچه کسانی استحقاق دفاع از آن را
دارند؟  وقتی خوب دقت میکنم به اکثر کسانی که ادعای دفاع از حقوق بشر را
دارند, در اکثر نود درصد آنها یک چیز مشترک میبینم, خشمی در ظاهر و کلام و
صوت آنها  ,کاری با کسانی که حق انسانها را زیر پا میگذارند ندارم که آنها
جایگاه خودشان را دارند ,ولی با آنهایی که ادعایی در دفاع از حق انسانرا
 دارند, دارم,احساس میکنم که کسی میتواند از حقوق بشر دفاع کند که توان کنترل
نفس  و خشم را بدست آورده باشد ,ولی در کلام اکثر آنهایی که مدافع حقوق
بشر هستند ,حذف ,نابودی ,بی حرمتی و ................ را به آشکار می توان دید
در صورتی که کسی که میخواهد از حق وحقوق انسان دفاع کند ,بایستی بعد از
طی مراحل وپروسه آکاهی از شناخت انسان , به شادی رسیده باشد, خدمت را
بشناسد و توان اعمالی را داشته باشد که حتی کسانی که حق را زیر پامیگذارند
با دیدن عمل او ,تغییر کنند,خشم در درون خود لذت و لذتجویی را می پروراند ,و
شادی با آن متفاوت است ,وقتی چیزی بدست آوردی که می دانی میتواند برای
رشد دیگری مفید باشد ,بایستی آن را با دیگران شریک شد ,ما بایستی توان
تقسیم کردن شادی را با غیر از خود بدست بیاوریم ,این یعنی دفاع از حقوق بشر
,وگرنه همه میتوانند خشم و خشونت را به اشکال متفاوت بروز دهند , اینکه
نامش را نمیتوان دفاع از حقوق بشر گذاشت ,کسی که به مرحله دفاع از حق
انسان میرسد,  دربرابرکسی که حق را هم زیر پا میگذارد ,احساس مسولیت
میکند ,ودو ست دارد که شادی را هم با او  تقسیم کند, و تا آنجا که میتواند
سعی در کمک کردن دارد ,او به حیطه دوستی رسیده ,ودر این حیطه میخواهد
همه را با خود به حیطه شادی بیاورد, غریبه و آشنا ندارد , دوست و دشمن
معنی ندارد ,کسانی که از سر تقلید و نا آگاهی حقوق دیگران را زیر پا میگذارند
,سعی میکند آنها را هم به حیطه وحدت و یگانگی و دوستی بیاورد,ولی در اکثر
کسانی که ادعای دفاع از حقوق بشر را دارند, این آگاه شدن را در آنها نمیبینم,
تفیهم تقسیم شادی و بیان آن به صورتی که خداوند استعداد آنرا در درونمان گذاشته,
این یعنی دفاع از حقوق بشر ,کمک کردن به توانمندی انسانها در راه شناخت
استعدادهای درونی وبروز دادن آن ,جاری کردن شادی و تقسیم کردن آن است .
آیا مایی که ادعای دفاع از حقوق انسانها را داریم ,توانسته ایم شادی را با دیگران
قسمت کنیم,قبل از هر اقدام این سوال را از خود بپرسیم,پاینده باشید.

 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 90/7/10:: 11:52 عصر     |     () نظر

اساس حرکت در کودک قبل از رشد عقل ,رفتن به سمت لذت و فرار از رنج است,
اگر کودک نتواند در سنی که رشد عقلی بایستی بکار بیفتد ,از آن گذر نکند و پا به
حیطه و سن بالاتر بگذارد ,در آن صورت اساس عمل او همان است که قبلا بود ,
لذت جویی و فرار از رنج, هر چیزی را که به او لذت میدهد ,به دنبالش می رود و هرآنچه اورا به درد می آورد ,طردش میکند, ودر سالهای بعد,این نگاه او برای هر
عمل میشود,فرم وروش وچگونگی رسیدن به این لذت ها فرق میکند ولی اساس وریشه همان است که در کودکی بود,این درد بزرگ انسان امروزی است,ماندن و بیرون نیامدن به دوره عقل و مسولیت,اکثریت ما بدون در نظرگرفتن مسولیت, گرفتار این نگاه کودکانه هستیم, ویکی از نکات بارز ,این نگاه  است که در تمام
دنیا به عنوان اصل زندگی پذیرفته شده, وهیچکس نمی خواهد بازنده شود ,که
درواقع همان گریز از رنج است  که در هر زمان لباسی می پوشد و قیافه تغییر
میدهد, عطش برنده شدن که سیراب نشدنی است, تمام دنیا را با هر نوع دین
 و مذهب و اقتصاد ورنگ وپوست وفرهنگ وبا هر نوع گرایشات گرفته ,و این نشان
دهنده یک جیز می تواند باشد ,ما بزرگ سالانی کودک هستیم ,کودکانی که
 ازدواج می کنیم ,بجه دار میشویم ,سیاست مدار میشویم ,دکتر و اقتصاد دان و
کارخانه دار میشویم , میتوانیم به خودمان و اطرافمان خوب دقت کنیم , به راحتی
میتوانیم ببنینیم که عطش برنده شدن چقدر زیاد است , و هیچکدام از ما خواهان
شکست نیست, واز همین نگاه هزاران فساد بر میخیزد , این  فساد درکودک نیست ,چون قسمتی از دوران گذر و رشد اوست ,آشنایی با لذت و رنج, ولی اگر
نگاه تا بزرگسالی خود را بکشاند ,آنوقت ,دروغ , حسادت, کینه و دشمنی ,رنگ و
ریا و تزویر ,بی عفتی , خیانت و نامردی ,اختلاس و دزدی ,ظلم و ستم و,,,,,,,,,,,
هزاران فسادی که از همین عقب ماندگی و گذر نکردن از دوران کودکی را سبب
 میشود, ما به این نگاه معتاد شدیم و خودمان بدون کمک نمی توانیم این اعتیاد را ترک کنیم ,احتیاج به طبیب حاذق داریم تا بداندچگونه ترک اعتیاد دهد, یکی از واجبات همین است ,جستجو و یافتن پزشک روح,طبیب روحانی ,که بتواند در حیطه روحانیت ,روح را ببیند و او را بالا بکشد و روح را صیقل دهد, تنها راه     خود
کاوی تحت نظر طبیبی دانا و حاذق که چراغ واقعت و حقیقت را در تاریکی اتاق ما
روشن کند و دست ما را بگیرد از تاریکی خارج کند ,طبیبی که با ما در همین لحظه
وجود داشته باشد,وقتی مریض میشویم ,به دکتر در همان لحظه مراجعه میکنیم,
نه در گذشته و نه در آینده ,در همین لحظه,رو در رو ,نه در خیال و نه در رویا ,دنبال
آن بگردیم و پیدا خواهیم کرد,جوینده یابنده است ,پاینده باشید.


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 90/7/8:: 6:48 عصر     |     () نظر

درباره

صبوری
هدف از ایجاد این وبلاگ احساس وظیفه ایی است که اولا سپاس از خداوند برای توفیق این فرصت برای خودشناسی در کنار استاد و معلمی که مرا تا ابد بنده خدا کرده و دوم برای آن حتی تویی که نیازمند و طالب کشف ومکاشفه وبنده گی نظم و هماهنگی و هارمونی هستی.در ضمن آنچه مینویسم فقط نظرات شخصی است و هیچگاه بی احترامی و هتک حرمت به هیچ دینی در مرام من وجود نداردکه من عاشق تمام پیامبران خداوند بلاخص حضرت محمد (ص) هستم وهرکسی کوچکترین بی احترامی به اعتقادات و باورهای انسان کنداز خدا پرستی دور است ,اگر دیدگاه من با شما یکی نیست این به دلیل تفاوتی است که در اندیشهای ماست وهیچ چیز دیگری نیست ودر این راه ما هم سفرانی همراه به سمت خداوند هستیم و در این راه من محتاج راهنمایی های شما انسان بزرگ هستم
صفحه‌های دیگر
پیوندها
لیست یادداشت‌ها
آرشیو یادداشت‌ها