سفارش تبلیغ
صبا ویژن
مردم چیزى را نگفتند : خوش باد ، جز آنکه روزگار براى آن روز بدى را ذخیرت نهاد . [نهج البلاغه]

برای خودشناسی ما راه های گوناگونی در پیش روی مان داریم,روانکاوی, خواندن انواع کتابهای روشن کننده, نوشتن و بر رسی ,و صدها موارد دیگر و یکی از راه هایی که انسان زود میتواند نتیجه بگیرد ,تحقیق و تفحس در رابطه با نام های خداوند که در سراسر عالم هستی جاری است و پیامبران در کتابهای آسمانی از آنها سخن گفتند و تعلیم داده اند,هر کدام از نام های خداوند موضوع خودشناسی ما میتوانند باشند,که با رفتن به عمق و درک هر یکی از اسما الاهی ودرونی کردن آنها ,به درک درستی از خودمان برسیم,مثلا یکی از نامهای خداوند صادق است ,پس صداقت میشود موضوع تحقیق ما, صداقت دریای عمیقی است که وقتی وارد آن می شویم .ترسها و اظطراب هایی خودشان را نشان میدهند, پس صداقت را وقتی ما وارد درون خودمان میکنیم که میزان ما باشد ,ترسهایی در وجودمان که تا آن زمان پنهان بودند آشکار میشوند ,,کودک درون,,, از طرفی ما با پیام هایی و تعلیم و تربیت هایی روبرو می شویم که در باره صادق بودن و صداقت,تکلیف ما را روشن کرده,, پیام های والدی ,, پس کلمه صادق می تواند کلید های زیادی را روشن کندو الی آخر ,کتاب وضعیت آخر اثر تامس هریس , میتواند در شناخت بیشتر کودک درون و والد و بالغ به ما کمک کند. ما درحدود صدنام وکلمه واسم و موضوع در حال حاضر در دسترس داریم برای شناخت بهتر خودمان.

 

 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 89/6/19:: 8:16 صبح     |     () نظر

روزی کودکی پاک و معصوم بودیم ,  در خانه ایی زندگی میکردیم که مربیانی ,ما
را تحت آموزش قرار می دادند, در نوار خالی ما ,آنچه به ما گفته می شد , ما آنها
را ضبط می کردیم و آن آموخته ها برای ما اصل شدند, و ما آنها را به صورت اصول
و روش زندگی بکار بستیم,حالا اگر مربیان ما آنچه به ما آموزش دادند ,اساسش
کینه و نفرت و خشونت و حسادت و دروغ و ریا و انواع و اقسام از این قبیل اصول,
که اصل و اساس واقعی در آفرینش و هستی و وجودی ندارند و موجود یت ندارند
و حقیقت ندارند,  اگر اساس ومبنای عمل و عکس العمل ما ,آنچه در بالا ذکر شد
باشند , رفتارهای ما غیرواقعی است و ما انسانی غیر واقعی هستیم چون رفتار
های ما ریشه هایی غیر واقعی دارند,ولی اگر مربیان ما ,ما را به آنچه در این دنیا
هستی دارند و موجودیت دارند ,بر اساس آنها آموزش دادند ,مثلا همکاری, محبت
, صلح , بخشش , عشق , و صدها نمونه مثل آنها , اساس رفتارهای ما , اصل و
اصولی واقعی و حقیقی دارند , در این صورت ما انسانی واقعی هستیم ,  و خلاصه اینکه اگر ما امروز واقعی و یا غیرواقعی هستیم اصلا ربطی به  اینکه  چه شدیم ندارد  ,حالا اگر الان دکتر و پرفسور هم که باشیم  این بعد از آن یادگیری بوقوع پیوسته , نه قبل از آن ,پس این مسله الان  ,  نبایدما را گول بزند ,که آن  آموختن ها هنوز سرجایش باقی است و آنچه امروز هستیم خللی به آن وارد نکرده است.

 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 89/6/18:: 6:59 صبح     |     () نظر

در دوران کودکی , اگر مبنای تعالیم و آموزش های ما , بر اساس سازندگی
 و عشق و صلح و خدمت و همکاری و همزیستی و احترام به اندیشه و انتخاب
بخشش و صدها چیز از این رده بوده باشد , در نتیجه کودک با پدیده های واقعی
رشد می کند و وا قعی می شود ,ولی اگر کودک در خانواده ای که اساس تعلیم
و تربیتش بر تخریب و جنگ و کینه و عداوت و دروغ و ریا و حسادت و بی شرمی
و صدها چیزهایی از این قبیل باشد , کودک با این تعالیم از رشد باز می ماند
ودر نتیجه رو به بازی می آورد و گرفتار بازی با خود و خانواده و اجتماع و در کل
به سمت غیر واقعی بودن می رود وغیرواقعی می شود,با خودشناسی دقیق
و شناخت و معرفت, انسان به این نتیجه می رسد که در دنیا ,انسان ها منجمله
خود او اسیر بازی ها هستند ,  بازی سیاسی و بازی اقتصادی و بازی مذهبی
و بازی ایدویولوژی و بازی گروهی که گردانندگان آنها از این ضعف تربیتی انسان
امروزی استفاده کرده و انسان امروزی را از دنیا و آخرتش باز داشته اند و هیچ
گناهی بالاتر از این نیست,وقتی انسانی که به این بینش برسد,  که دارد بازی
میکند , و دست از بازی بردارد , فقط یک چیز برایش می ماند,  و آن این است,  حالا
چه کار کنم , چه کار می توانم بکنم, جه زیبایی تولید کنم ,چه بسازم که دست
خالی نروم, ما با بازی کردن و سرگرم بازی شدن ,دست هایمان خالی می ماند
با دستان خالی,  ما جزو زیان دیدگان هستیم , , در خواب دیدم که در زمان بعد از
مرگ فقط از ما سوال می کنند ,    چه کردی   ؟
تا وقت باقی است خودمان را از هر نوع بازی بیرون بکشیم و با قصد خدمت به
انسان و جامعه انسانی ,  شروع کنیم به کار , مهم نیست چه کاری باشد,هر
کاری که قصدش خدمت باشد, تولید قشنگی و زیبایی وسازندگی باشد ,مهم
 کوچکی و بزرگی نیست , مهم این است سربلند در برابر خداوند بگویی
                                 خدایا این از دستم بر آمد

 

 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 89/6/16:: 7:21 عصر     |     () نظر

در دنیا دو نوع انسان دارند کار میکنند , انسان سازنده و انسان مخرب, کسی که در پی سازندگی است و کسی که در پی تخریب است ,با توجه به زندگی خودمان میتوانیم پی ببریم از چه گروه هستیم حتی با توجه به خانواده دولت دین و مذهب و اجتماع میتوانیم مشخص کنیم ,در واقع رعایت بهداشت جسمانی,روحانی,روانی,انسان را به آرامش میرساند و بعد از آرامش است که متوانیم از حیطه تخریب به حیطه سازندگی وارد شویم به عقیده من ماموریت انسان در کره خاکی سازندگی است و خداوند در درون هر کسی استعداد ساختن که هر چیزی میتواند باشد را گذاشته است روزی ازما خواهند پرسید چه کرده اید , کار برای ساختن و آبادانی یکی از ارکان روحانیت است ,بایستی تا دیرنشده از حیطه تخریب به حیطه سازندگی نقل مکان کنیم .

 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 89/6/14:: 8:34 عصر     |     () نظر

شادی شهری است بی در و دروازه ,راهی برای جستجو وجود ندارد ,هر راهی ,بی راهه است وراهی به شادی ندارد,شادی کیفیت و حالتی است, که انسان پیرو, ومنظم که خود را به قانون ونظم الاهی هماهنگ کرده در آن قرار می گیرد ,این کیفیت و حالت ,حقیقت است ,انسان آگاه وقتی ناشاد است می فهمد که قانون و نظمی از نظام خداوند را زیر پا گذاشته و سریع در پی اصلاح آن برمی خیزد ,تا دوباره به شهر شادی باز گردد,معرفت پیدا کردن به نظم الاهی ,انسان را به شهر شادی می رساند.

 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 89/6/14:: 9:46 صبح     |     () نظر

انسان بسان یک معدن طلا است ,ناشناخته و دارای استعداد های
ناشکوفا و پرورش نیافته ,و یکی از دردهای انسان امروزی
همین ناشکوفایی است, که در اثر تقلید, این حس  کورمیشود
 ,شناخت تقلید, که جزیی از خود غیرواقعی ما شده لازم است,
تقلید کورکورانه از آنچه به ما آموخته اند, حس اندیشیدن
که ,خلاقیت یکی از ارکان آن است ,را کور میکند,و انگیزه
را ,شور و شوق را خفه میکند و همه اینها در درون ما
اتفاق می افتد ,برای شناخت, ما فقط با درون خودمان کار
داریم و اصلا با بیرون از خودمان کاری نداریم, و تمام
توجه از بیرون, برداشته میشود, و بر خودمان, که مرکز
تحقیق و تفحص است,متمرکز میشود,پس توجه به قسمتی از
وجودمان که تقلیدکردن است, وابعاد وسعیی را در بر میگیرد
را, مورد بررسی قرار میدهیم, تا حس اندیشدن ما آرام آرام
از خواب بیدار شود,
 در اندیشیدن خلاقیت شکوفا میشود.

 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 89/6/13:: 2:25 عصر     |     () نظر

ما در همین لحظه در دو دنیا زندگی میکنیم,دنیای صورت و
دنیای معنا,دنیای صورت ,دنیای جسمانی است و دنیای معنا,
دنیای روحانی است,معنای کاری که میکنیم,رتبه روح ما را
در جهان معنا معلوم میکند,انسان می تواند با توجه به نیات
و قصدهایش ,جایگاه روحی خود را بفهمد,واین یعنی بهشت و
جهنم ,دوری از خداوند در حکم جهنم ,ونزدیکی به خداوند
در حکم بهشت است,هرچقدر در معنا عمیق تر شویم به
خداوند نزدیکتر شده ایم ,نزدیکی ودوری هم رتبه دارد,ماجایگاه
خودمان را در دنیای روحانی ازهمین دنیا انتخاب میکنیم
پس تا دیر نشده کاری بکنیم که پشیمان نشویم,بیدار شویم
از این خواب غفلت,بهشت و جهنم از همین نقطه ایی که
الان در آن هستیم شروع میشود.

 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 89/6/12:: 7:24 عصر     |     () نظر

 

بزرگان زیادی در تمام دوران تاریخ تا به امروز در این رابطه صحبت کرده اند و
توصیه و تاکید کرده اند که قبل از اینکه بمیرید , و فرصت تمام شود, بمیرید,
در واقع بزرگانی که به راه رسیدند و  با چشم بصیرت دیدند و ادراک کردند
حاصل این ادراک را به صورت تاکید و هشدار بیان کردند .
وقتی توجه به دنیای بیرون میکنیم , آنچه که در جهان حاکم میبینیم ,نظمی
و نظامی است که این نظم مختص جهان ما نیست بلکه نظم خداوند بر هر
 عالمی چه پیدا و چه نهان حاکم است ,ما با جهان نظام مند روبرو هستیم
واین انسانی که با جهان نظام مند روبرو است ,اصلا بویی از نظم و نظام نبرده,
اصلا نظام را و نظم را نمی شناسد و بزرگان این را فهمیده اند و درک کرده اندکه
زندگی بعد از رحلت برای کسی که با نظم و نظام آشنایی ندارد چقدر سخت
خواهد بود , برای همین سر پوشیده توصیه کرده اند که قبل از مردن واز دست
دادن وقت ,نظم الاهی را تمرین کنیم,انتخاب کنیم حیطه نظم را و تمرین کردن
نظم را که آماده و مسلح بمیریم ,یقیننا ما با دنیایی نظام مندی روبرو هستیم
که نظم حرف اول و آخر را میزند,مثلا و به طور مثال کسی که در این دنیای زمینی
پیرو نظام بخشیدن نبود و بخشیدن را درک نکرد و تجربه نکرد ,بعد از سفر چطور
میتواند در کنار بزرگانی زندگی کند که همه عمر همه چیز خودشان را بخشیده اند
فقط فرق در این است که آن بزرگ یکی از نظام های حاکم بر این دنیا و هم آن دنیا
را فهمیده و خود را با این نظم هماهنگ و همسو کرده و تمرین و تجربه کرده و
آن دیگری نکرده بزرگان انتخاب میکنندقبل از مردن وارد حیطه نظم شوندو شیرینی
ورود شان را پخش کنند.

 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 89/6/10:: 8:34 عصر     |     () نظر

انسان امروز در دو حالت افراط و یا تفریط سرگردان است,و همین افراط و تفریط او را از تعادل دور کرده است, و دلیل رنج بردن دایمی اوست , سرگردان, دایره وار دور خودش میگردد, ولی در این بین حد وسطی وجود دارد که اگر آنرا درک کنیم میتوانیم خودمان را از چرخه رنج نجات دهیم , در واقع راه میانه , کسب فضیلت و نگاه داری فضیلت است, بزرگان و پیامبران در باره راه میانه و یا تعادل ویا میانه روی تعلیمات زیادی را بیان کرده اند ,یکی از راه های تعادل ,ادراک اسما الاهی و غرق شدن در نامهای خدای بزرگ است,مثلا با خودشناسی درست , انسان پی میبرد که در حالت تکبر ویا ذلالت قرار دارد وقتی درد را از طریق خودشناسی پیدا کرد ,استاد او , اورا به طرف مناعت که یکی از نام های خداوند است هدایت میکند, ویا بین جاه طلبی و پستی خواهی ,او را به شرافت خواهی , یا بین مسخرگی و تلخ گویی ,او را به گشاده رویی راهبری میکند تا به تعادل برسد, در واقع بدون خودشناسی و بدون استاد امکان رسیدن به عدالت نیست, درک اسما الاهی راه میانه است ودر تمام کتاب های آسمانی این راه تعادل که سلامتی است را بیان کرده اند, بزرگی می گفت که کتاب آسمانی قرآن آدرس داروی درمان ما را نوشته ,ما با شناخت درد و درک دارو ,می بایست دارو را بخوریم تا سالم شویم, بایستی وارد کتاب آسمانی شویم و تحقیق و تفحس کنیم , بایستی غرق و فنا شویم در معنای کلام الهی ,تا درد مان درمان شود نه اینکه مدام آدرس و دارو را تکرار کنیم ,برای تعادل و میزان و عمل بایستی در کلام الهی فنا شد ,یعنی در معنای نام خداوند زندگی کرد و تجربه کرد و تمام پیامبران این تعلیمات را هر کسی به یک زبانی بیان کرده اند ولی تمام آنها در محور نام خداوند است, بایستی ببینیم که چرا با وجود این همه ختم قرآن که برگزار می کنیم و با این همه که با صدای خوش و صوت خوش که قرآن را تلاوت می کنیم و با خط خوش می نویسم و رنگ آمیزی میکنیم ولی هنوز در افراط و تفریط هستیم و رنجور و سرگردان دو ر خودمان می جرخیم.

 

 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 89/6/9:: 9:47 صبح     |     () نظر

 

از آمیزش و هم آغوشی است که چیزی نو و تازه پدید می آید  ,  تمام موجودات عالم دارند به نوعی با هم آمیزش و همکاری می کنند واز نتیجه این همکاری و آمیزش , زندگی نویی پدیدار میشود , هر نوع آمیزش بایستی هدفی را دنبال کند , مثلا از آمیزش و همکاری انسان با رنگ تابلویی پدیدار میشود, از آمیزش با می , مستی پدیدار میشود ,وقتی با صحبت و علم و دانش آمیزش کند , دانایی زاده میشود , وقتی  در شهر وکشور با دیگران آمیزش کند اجتماع پدید میاید و زندگی وسعت می یابد, و وقتی با خداوند آمیزش کند , شادی و زیبایی زاده میشود,و ما ,همه ما در ارکستری عضو هستیم که رهبر این ارکستر خداوند است و رهبر پیوند دهنده تمام هستی جهان است , وما در این ارکستر داریم ساز و آهنگ خودمان را میزنیم , و صداهای ناهنجاری که در سطح دنیا جاری است و ما داریم میشنویم از همین است که ما اصلا گوش به رهبر اصلی ارکستر نمی دهیم تا یک سمفونی دلنشینی از ما بیرون بیایدو در سطح دنیا هر کسی از هر قشری ادعای رهبر ارکستر بودن میکند و این صداهای گوش خراش وناموزون را تولید میکنند.

 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط صبوری 89/6/8:: 10:55 صبح     |     () نظر

   1   2      >
درباره

صبوری
هدف از ایجاد این وبلاگ احساس وظیفه ایی است که اولا سپاس از خداوند برای توفیق این فرصت برای خودشناسی در کنار استاد و معلمی که مرا تا ابد بنده خدا کرده و دوم برای آن حتی تویی که نیازمند و طالب کشف ومکاشفه وبنده گی نظم و هماهنگی و هارمونی هستی.در ضمن آنچه مینویسم فقط نظرات شخصی است و هیچگاه بی احترامی و هتک حرمت به هیچ دینی در مرام من وجود نداردکه من عاشق تمام پیامبران خداوند بلاخص حضرت محمد (ص) هستم وهرکسی کوچکترین بی احترامی به اعتقادات و باورهای انسان کنداز خدا پرستی دور است ,اگر دیدگاه من با شما یکی نیست این به دلیل تفاوتی است که در اندیشهای ماست وهیچ چیز دیگری نیست ودر این راه ما هم سفرانی همراه به سمت خداوند هستیم و در این راه من محتاج راهنمایی های شما انسان بزرگ هستم
صفحه‌های دیگر
پیوندها
لیست یادداشت‌ها
آرشیو یادداشت‌ها